على محمدى خراسانى
100
شرح كفاية الأصول (فارسى)
همانطور كه قبلا گفته شد وضع دو قسم است : 1 - وضع تعيينى 2 - وضع تعينى ، خود وضع تعيينى هم ( كه فرد يا گروه معين در آن دخالت دارند و واضع هستند ) دو قسم است : 1 - وضع تعيينى ابتدائى يا صريح و آن عبارتست از اينكه : از همان روز اول و از ابتداء امر قبل از هر استعمالى واضع صريحا مىگويد : من فلان لفظ را براى فلان معنا وضع كردم كه از آغاز وضع و جعل و تسميه مطرح است . مانند كارى كه مصنفين و مؤلفين و مخترعين و مكتشفين و . . . انجام مىدهند كه براى كتاب يا اختراع وسيلهء خويش نامى اختيار مىكنند . 2 - وضع تعيينى استعمالى : كه سابقه نداشته و پيش از استعمال وضعى نبوده بلكه به نفس استعمال به قصد وضع ، ايجاد مىگردد و در تعريف آن گفتهاند : وضع تعيينى استعمال عبارتست از : استعمال لفظ در غير موضوع له ( منظور از غير موضوع ، معناى مجازى نيست بلكه مراد معناى جديد و مستحدثى است كه تا به حال برآن دلالت نكرده و در آن به كار نرفته ) به نوع استعمال لفظ در موضوع له . سؤال : نوع استعمال لفظ در ما وضع له چگونه است ؟ جواب : اينگونه است كه به نفس لفظ از معنا حكايت مىشود و متكلم به خود كلام آن معنا را مىفهماند و بدون اينكه نيازى به قرينه داشته باشد مثل اسد نسبت به حيوان مفترس . سؤال : نحوه استعمال مجازى چگونه است ؟ جواب : بگونهاى است كه لفظ به تنهائى و بدون ضميمه مفيد معناى مقصود نيست بلكه به كمك قرينه و به سبب آن حاكى از معناى مجازى است مانند اسد در رجل شجاع كه بدون قرينهء يرمى و مانند آن از لفظ اسد اين معنا فهميده نمىشود . حال وضع تعيينى استعمالى ، استعمال لفظ است در معناى جديد به نوع اول ( استعمالات حقيقى ) نه به نحو دوم ( استعمال مجازى ) يعنى واضع يا مستعمل به نفس لفظ معناى جديد را مىفهماند نه به سبب قرينه ، تعيينى مىگويند چون معينكننده دارد ، و استعمالى مىگويند ، چون به نفس استعمال وضع درست مىشود و سابقهدار نيست و قبل از آن براى اين معنا وضع نشده بود . مثال : اعلام شخصيه نوعا از اين قبيل هستند ، فى المثل خداوند به زيد فرزندى عنايت